مهديسمهديس، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره

مهدیس نفس مامان و بابا

مهدیس و دوچرخه خریدن و حرفهای جدید

  سلام عشق قشنگم. دخترم داری دیگه بزرگ می شی و شیطنت ها هم داره بیشتر می شه. ولی برای من و بابا خیلی لذتبخش هست. دیروز با بابا و دایی میثم و دایی امین رفتیم برات دوچرخه بخریم. شما هم اونقدر ذوق کرده بودی که همه دوچرخه ها رو می رفتی دست می زدی و می گفتی مامان می خوام . ماله منه. و دایی امین سوارت می کرد و کلی ذوق می کردی. و خلاصه بالاخره اون چیزی که می خواستیم پیدا کردیم یعنی یه چیز دخترونه و خشگل. تا توی ماشین بیاریمش نمی زاشتی کسی دست بهش بزنه و کیفی هم که روش بود رو انداخته بودی روی کولت و به ما پٍز می دادی و توی ماشین هم خودت نشستی بغلش. که در اسرع وقت برات عکسش رو می زارم. کلمه های جدید: هر چيزي كه بخواي مي گ...
15 مرداد 1391

خجـسته میـلاد حضـرت ولـی عصـر (عج) مبـارک بـاد

شایـد این جمـعـه بیـایـد ... ای زمین! دستانت را بگشای تا بی نهایت را در آغوش بگیری که قرآن، منتظر نزول اوست. وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ بوی خوش تو در کوچه های جان پیچیده است یا ابا صالح! ماه از جمال نورانی تو، سر از آسمان خم کرده تا تماشایت کند. زمین نیز مثل آسمان، دنبال آبی شدن و یک رنگی است و تنها تویی که عبور نسیم های رحمت را در سیاه خانه دل ها میسر خواهی کرد. طلوع کن ای ماه نیمه پیدا تا سلسله جنبانِ قلبمان، به دلخوشی یادت آرام گیرد ...
14 تير 1391

اتفاق بد

سلام عزيز مامان اين اتفاق هفته پيش عصر روز يكشنبه 91/3/28 افتاد كه ماداشتيم مي رفتيم خونه مادربزرگ بابا مهدي كه توراه از روي صندلي عقب ماشين كيف منو بردند. خيلي لحظه بدي بود. بابا تا رفت دنبالشون سه تا موتوري با قمه اومدند جلوي بابا و كيف من رو بردند. شما هم از سر و صدا و گريه هاي من و جمعيتي كه دورمون جمع شده بود شوك زده شده بودي و بهونه گيري مي كردي.و من هم خيلي نگرانت بودم كه به تو آسيبي نرسيد چون تازگيها مي ري صندلي عقب مي شيني و الان هم به خاطر اين گروني ها زورگيري و خفت گيري و بچه دزدي زياد شده. كه زنگ زديم پليس 110 اومد و گزارش نوشت و معرفي كرد به كلانتري و يه عالمه دوندگي. تو كيفم مداركام گواهينامه، كارت دانشگاه، عابر بانكها...
3 تير 1391

27 خرداد ماه 1391

سلام عشقم: دخترم 2 روزه كه تب شديد داره، و بي حال و هيچي هم نمي خوره. كه اونم به خاطر دندوناش كه داره جديد درمياره. إن شاءالله كه زودتر خوب بشي نفسم. اين هم يه سري عكس از يكي دو ماه پيشه كه انداختي. روز مادر كه مهد كودك بهتون ليواني كه دستت هست را دادند با شربت.   فيگور عشق مامان جلوي مدرسه دايي امين كه رفته بوديم دنبالش دايي امين، مهديس، دوست دايي (امير مهدي) توي حياط مدرسه رفته بودم دنبال مهديس ديدم همه بچه ها اومدند جلوي در و من هم ازشون عكس گرفتم از راست به چپ (دانيال، رايا گلي، آويسا، مهديس) دانيال جون همكلاسي مهديس ...
27 خرداد 1391

روز پدر مبارك

سلام عشقم. روز پدر رو از طرف خودم و خودت به بابا و پدربزرگاي مهربونت تبريك مي گم. میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد . . . پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون                                       با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها              &...
17 خرداد 1391

عكسهاي عشق ماماني توي فروردين ماه 91

سلام عشق قشنگم. اونقدر دوست دارم كه هرچي بگم كمه. (عـــــــــــــــشــــــــــق منــــــــــي) دوستان عزيزم: مهديس خانوم ما ديگه خيلي شيطون شده و توي خونه حرف حرف خودشه. و عروسكاش رو هم مياره هر چي كه مي خوره به اونها هم مي ده. راستي مهديس هم عين مامانش عاشق ترشيجاته و الان هم كه فصل گوجه سبز و تا مي بينه داد ميزنه كه من من، مانه من.و جاي لواشك ها رو هم ياد گرفته و مي ره خودش در كابينت رو باز مي كنه و تا جاي كه توي دستاش جا مي شه برمي داره و مي ره يه گوشه مي شينه و باز مي كنه و مي خوره. كلمات جديدي كه مي گه: اِدي ..........بابا مهدي امين..........دايي امين. ادل........... زن عمو عسل مون...........نون دَدَف......
2 خرداد 1391